راز تنهایی علی (ع) چه بود؟

محبت یا معرفت؟
ما بیش از هر چیز به تعلیم نیازمندیم، و حتی پیش از تبلیغ، به معرفت و آشنایی علمی نیاز داریم.

یكی از بزرگترین مسائلی كه در تاریخ وجامعه ما مطرح است اسلام و تشیع می باشد كه بسیاری از ما بدان معتقدیم، اما آن را به درستی نمی شناسیم. به مذهبی ایمان داریم كه آشنایی درست و منطقی از آن نداریم. مثلاً به علی (علیه‌السلام) به عنوان یك امام، یك مرد بزرگ، یك ابرمرد حقیقی و به عنوان كسی كه همه احساس ها و تقدیس های ما را به خود اختصاص داده، اعتقاد داریم و همیشه در طول تاریخ، بعد ازاسلام، ملت ما افتخار ستایش او را داشته است، اما متاسفانه آنچنان كه باید و شاید او را نشناخته است؛ زیرا بیشتر به ستایش ایشان پرداخته شده نه شناختن او.

این گونه مدح ها و محبت ها در میان همه ملت ها نسبت به معبودشان، پیغمبرشان و قهرمانانشان هست ، اما این معرفت است كه با ارزش است . امكان ندارد جامعه ای و ملتی علی(علیه السلام) را بشناسد و درست بفهمد، و ازشكنجه آمیزترین وسخت ترین محرومیت هایی كه جوامع دچار آن هستند ، رنج ببرد.

ما در زمان خود موظف به شناختن امام هستیم ، نه محبت بدون معرفت به امام. البته نسبت به محبت ورزیدن انتقادی نداریم.   چگونه ممكن است كسی علی را بشناسد و به او عشق نورزد و او را نستاید؟ اما این محبت نتیجه شناختن علی و آشنا شدن با زیبائی های عظیم یك روح با شكوه ، و عظمت و پاكی یك انسان بزرگ است. محبتی كه معلول این معرفت است ، نجات بخش می باشد و روح زندگی یك جامعه است.

غربت نهج البلاغه

نهج البلاغه بعد از قرآن ، بزرگترین كتاب ما است كه آن را نمی خوانیم و نمی شناسیم، چنانكه قرآن را نیز نمی شناسیم و آن را فقط ستایش می كنیم، می بوسیم و تبرك می دانیم.

قرآن ونهج البلاغه را تجلیل و ستایش می كنیم، اما چه فایده و چه تاثیری می تواند داشته باشد، وقتی كه در آن تدبّر نمی كنیم.

نهج البلاغه به اقرار اغلب دانشمندان و نویسندگان و ادبای معاصر، حتی عرب، بعد از قرآن، زیباترین متن عربی است. مجموعه ای در بردارنده سخنانی عمیق در كمال فصاحت و بلاغت و كتابی حاوی دستورات ارزشمند اخلاقی است.

شاید ،  25 سال سكوت علی(علیه السلام) از همه سخنانی كه آن حضرت در دوران عمر خویش فرموده است؛ رساتر، بلیغ تر، زیباتر، اثر بخش تر و آموزنده تر باشد.

سكوتی كه خطاب به همه انسان هاست، انسان هایی كه علی را می شناسند. بیست و پنج سال سكوت در نهایت سختی و سنگینی برای یك انسان، آن هم نه یك انسان گوشه گیر و راهب، بلكه یك انسان فعال اجتماعی.

امام گاه با سخنانش حرف می زند و گاه با سكوتش، گاه با پیروزیش درس می دهد و گاه با شكستش.

مخاطب امام ما هستیم و رسالت ما نیز معلوم است:

شناختن این درس ها ، خواندن این سخنان و شنیدن این سكوت ها...

درد بزرگ مرد تاریخ

متاسفانه حضرت علی علیه السلام با این عظمت هنوز در بین شیعیانش نیز مجهول و ناشناخته مانده است. هنوز بسیاری از فضایل و ارزشهای انسانی ایشان را نیافته ایم.

اما به راستی ارزش های انسانی علی علیه السلام چیست؟

یكی از مسائلی كه درباره ایشان مطرح نشده، مساله تنهایی علی (علیه السلام) است.

كسی كه به یك معبود، به یك معشوق عشق می ورزد، با همه چهره های دیگر بیگانه می شود و جز در آرزوی او نیست، خود به خود وقتی كه او نیست ، تنها می ماند و كسی كه با افراد و اشیای پیرامونش بیگانه است، متجانس نیست ، تنها می ماند، احساس تنهایی می كند. انسان هر چه به مرحله انسان بودن، نزدیكتر می شود، احساس تنهایی بیشتری می كند. و از جامعه و زمان فاصله می گیرد.

در شرح حال نوابع می بینیم یكی از صفات شخصی آنان ، تنهائیشان در زمان خود آنها است. در زمان خود مجهول اند، غریب اند و در وطن خویش بیگانه اند، و آیندگان بهتر می توانند ، آنها، اثرشان ، سخنانشان و سطح اندیشه و هنرشان را بهفمند.

چه كسی تنها نیست؟ كسی كه با همه، یعنی در سطح همه است، كسی كه رنگ زمان به خود می گیرد، رنگ همه را به خود می گیرد و با همگان تفاهم دارد و در سطح موجود است و با وضع موجود، به هر شكلش و هر بُعدش منطبق است.

احساس تنهایی و خلاء ، مربوط به روحی است كه آنچه در این جامعه و زمان و در این ابتذال روزمرگی وجود دارد ، نمی تواند سیرش كند.

درد انسان، درد انسان متعالی ، تنهایی وعشق است.

و می بینیم علی(علیه السلام) ، همان علی (علیه السلام) كه می نالد و دائماً فریاد می زند و سكوتش درد آور است. سخنش درد آور است، و همان علی كه عمری شمشیر زده ، جنگ ها كرده ، فداكاری ها نموده و جامعه ای را با قدرت و جهادش پی ریخته و به وجود آورده است، حال در جمع یارانش تنهاست و نیز می بینیم كه نیمه شبهای خاموش مدینه را ترك می كند وسردر حلقوم چاه، می نالد.

امام كسی را ندارد كه برایش حرف بزند، گوشی نیست كه سخنانش را بشنود، و فردی نیست كه او را بفهمد.

رنج بزرگ یك انسان این است كه عظمت او و شخصیت او در قالب فكرهای كوتاه و در برابر نگاه های پست و پلید و احساس او در روحهای بسیار آلوده و اندك و تنگ قرار گیرد. و این مرد كه روی این زمین خودش را تنها می یابد، با این زمین و آسمان بیگانه است و فقط رسالت و وظیفه اش او را با این جامعه و این شهر پیوند داده است.

علی در طول تاریخ ، تنها انسانی است كه در ابعاد مختلف و حتی متناقضی كه در یك انسان جمع نمی شود قهرمان است. مثل یك كارگر ساده با دست و بازویش خاك را می كند و در آن سرزمین سوزان بدون ابزار، قنات می كند ، مانند یك حكیم می اندیشد، همچون یك عاشق بزرگ و یك عارف عظیم عشق می ورزد، به سان یك قهرمان شمشیر می زند و همانند یك سیاستمدار رهبری می كند و مانند یك معلم اخلاق مظهر و سرمشق فضایل انسانی برای یك جامعه است. هم یك پدر است و یك دوست وفادار و هم یك همسر نمونه.

چنین انسانی است كه در دنیا تنهاست.

علی(علیه السلام) در میان پیروانش هم تنهاست، در اوج ستایش هایی كه از او می شود مجهول مانده است. درد علی (علیه السلام) دو گونه است: یك درد، دردی است كه از زخم شمشیر ابن ملجم در فرق مباركش احساس می كند، و درد دیگر، دردی است كه او را تنها در نیمه شب‌های خاموش به دل نخلستان‌های اطراف مدینه كشانده ... و به ناله در آورده است و ما تنها بر دردی می گرییم كه از شمشیر ابن ملجم در فرقش احساس می كند .

اما، این درد علی (علیه السلام) نیست،

دردی كه چنان روح بزرگی را به ناله آورده است، تنهایی است ، كه ما آن را نمی شناسیم!

باید این درد را بشناسیم، نه آن درد را؛

كه علی(علیه السلام) درد شمشیر را احساس نمی كند، و ... ما

درد علی را احساس نمی كنیم.

پروردگارا ! قلبمان را با روح آسمانی اش ، پیوند زن.


                                                 برگرفته از كتاب علی(علیه السلام)،دکتر علی شریعتی

خدایا،تو را می خوانیم...

وقتي‌ قلب‌هايمان‌ كوچك‌تر از غصه‌هايمان‌ مي‌شود

وقتي‌ نمي‌توانيم‌ اشك‌هايمان‌ را پشت‌ پلك‌هايمان‌ مخفي‌ كنيم‌

و بغض‌هايمان‌ پشت‌ سر هم‌ مي‌شكند،

وقتي‌ احساس‌ مي‌كنيم‌ بدبختي‌ها بيشتر از سهم‌مان‌ است‌ و رنج‌ها بيشتر از صبرمان؛

وقتي‌ اميدها ته‌ مي‌كشد و انتظارها به‌ سر نمي‌رسد،

وقتي‌ طاقتمان‌ طاق‌ مي‌شود و تحملمان‌ تمام...

 

 

 

آن‌ وقت‌ است‌ كه‌ مطمئنيم‌ به‌ تو احتياج‌ داريم‌ و مطمئنيم‌ كه‌ تو،

فقط‌ تويي‌ كه‌ كمكمان‌ مي‌كني...

آن‌ وقت‌ است‌ كه‌ تو را صدا مي‌كنيم، تو را مي‌خوانيم.

آن‌ وقت‌ است‌ كه‌ تو را آه‌ مي‌كشيم، تو را گريه‌ مي‌كنيم، تو را نفس‌ مي‌كشيم.

 

 


وقتي‌ تو جواب‌ مي‌دهي،

 

 

دانه‌دانه‌ اشك‌هايمان‌ را پاك‌ مي‌كني‌ و يكي‌يكي‌ غصه‌ها را از توي‌ دلمان‌ برمي‌داري،

‌ گره‌ تك‌تك‌ بغض‌هايمان‌ را باز مي‌كني‌ و دل‌ شكسته‌مان‌ را بند مي‌زني،

‌ سنگيني‌ها را برمي‌داري‌ و جايش‌ سبكي‌ مي‌گذاري‌ و راحتي؛

‌ بيشتر از تلاشمان‌ خوشبختي‌ مي‌دهي‌ و بيشتر از لب‌ها، لبخند،

‌ خواب‌هايمان‌ را تعبير مي‌كني‌ و دعاهايمان‌ را مستجاب‌ و آرزوهايمان‌ را برآورده،

‌ قهرها را آشتي‌ مي‌كني‌ و سخت‌ها را آسان.

‌ تلخ‌ها را شيرين‌ مي‌كني‌ و دردها را درمان،

‌ نااميدها، اميد مي‌شود و سياه‌ها سفيد سفيد...

 

 

 

خدایا

تورا صدا میکنیم ،تو را می خوانیم

 

مهربان

روز پدر مبارک

پدر آستینت را دوخته ام

اما برای پارگی دستانت

این یک قرقره نخ کافی نیست

ما به شکل دکمه های پیراهنت هستیم

که با دستانت دکمه می شویم

پدر هر صبح که می رود

نیمی از دستانش را برای ما می گذارد

مادر برایمان نان می خرد

این روزها دست های مادر هم درد می کند

او هر روز در آشپزخانه

دستانش را رنده می کند

دور یک سفره می نشینیم

و دست های مادر را می خوریم

دست های پدر را می خوریم

شب،پدر،خسته در گوشه یی می نشیند

و خوشبختی اش را در خبرهای افغانستان

جست و جو می کند

مادر برای خشک شدن چشمانش

به دنبال آفتابی است

و برادر با اسباب بازی هایش

ما به شکل ورق های پاره شده دفتری در آمده ایم

خانه سرد است

چای دم می کنم

می نوشیم

اما این چای ها آنقدر داغ نیستند

که ما را گرم کند

شاید این بار نوبت

خوردن دستان من است

شاعر : مرجان اصغری

ناگهان یک صبح زیبا آسمان گل کرده بود / خاک تا هفت آسمان، بغض تغزل کرده بود

حتم دارم در شب میلادت، ای غوغاترین / حضرت حق نیز در کارش تأمل کرده بود

هر فرشته، تا بیایی، ای معمایی ترین / بال های خویش را دست توسل کرده بود

ولادت مولی الموحدین امیرالمومنین حیدر کرار شیر خدا مولود کعبه و فرا رسیدن روز پدر را

خدمت شما تبریک عرض میکنم . . .

پدر عزیزم

از تو آموختم چگونه سبکبال زندگی کنم تا هجرتم نیز سبکبال باشد

این بالهای پرواز قناعت و امید و عشق را تو به من بخشیدی

روزت مبارک

همچنین این روز بزرگ را به تمام پدران سرزمینم تبریک عرض می کنم...

پدرانی که چهره های خسته شان را هر روز می بینم که برای کسب روزی حلال برای خانواده شان تلاش می کنند،

پدرانی که دیگر جای سالمی در دستانشان نمی توان پیدا کرد،

پدرانی که به خوبی می توان غبار غربت را بر چهره شان دید،

پدرانی که پشتشان خمیده و تمام بار زندگی و غربت را به دوش می کشند تا کمی از دردها و آلام خانواده شان بکاهند...

اینها پدران سرزمین من اند و من دست های تاول زده و پینه بسته شان را می بوسم