روز پدر مبارک
اما برای پارگی دستانت
این یک قرقره نخ کافی نیست
ما به شکل دکمه های پیراهنت هستیم
که با دستانت دکمه می شویم
پدر هر صبح که می رود
نیمی از دستانش را برای ما می گذارد
مادر برایمان نان می خرد
این روزها دست های مادر هم درد می کند
او هر روز در آشپزخانه
دستانش را رنده می کند
دور یک سفره می نشینیم
و دست های مادر را می خوریم
دست های پدر را می خوریم
شب،پدر،خسته در گوشه یی می نشیند
و خوشبختی اش را در خبرهای افغانستان
جست و جو می کند
مادر برای خشک شدن چشمانش
به دنبال آفتابی است
و برادر با اسباب بازی هایش
ما به شکل ورق های پاره شده دفتری در آمده ایم
خانه سرد است
چای دم می کنم
می نوشیم
اما این چای ها آنقدر داغ نیستند
که ما را گرم کند
شاید این بار نوبت
خوردن دستان من است
شاعر : مرجان اصغری
ناگهان یک صبح زیبا آسمان گل کرده بود / خاک تا هفت آسمان، بغض تغزل کرده بود
حتم دارم در شب میلادت، ای غوغاترین / حضرت حق نیز در کارش تأمل کرده بود
هر فرشته، تا بیایی، ای معمایی ترین / بال های خویش را دست توسل کرده بود
ولادت مولی الموحدین امیرالمومنین حیدر کرار شیر خدا مولود کعبه و فرا رسیدن روز پدر را
خدمت شما تبریک عرض میکنم . . .
پدر عزیزم
از تو آموختم چگونه سبکبال زندگی کنم تا هجرتم نیز سبکبال باشد
این بالهای پرواز قناعت و امید و عشق را تو به من بخشیدی
روزت مبارک
همچنین این روز بزرگ را به تمام پدران سرزمینم تبریک عرض می کنم...
پدرانی که چهره های خسته شان را هر روز می بینم که برای کسب روزی حلال برای خانواده شان تلاش می کنند،
پدرانی که دیگر جای سالمی در دستانشان نمی توان پیدا کرد،
پدرانی که به خوبی می توان غبار غربت را بر چهره شان دید،
پدرانی که پشتشان خمیده و تمام بار زندگی و غربت را به دوش می کشند تا کمی از دردها و آلام خانواده شان بکاهند...
اینها پدران سرزمین من اند و من دست های تاول زده و پینه بسته شان را می بوسم
زیر نامش بنویسید که او تنها بود