بیخودی...
بیخودی پرسه زدیم ، صبحمان شب بشود
بیخودی حرص زدیم ،سهممان کم نشود
ما خدا را با خود ، سر دعوا بردیم و قسم ها خوردیم
ما به هم بد کردیم ، ما به هم بد گفتیم
ما حقیقت ها را ، زیر پا له کردیم
و چقدرحظّ بردیم ، که زرنگی کردیم...
روی هرحادثه ای ، حرفی از مهر زدیم
از تو من می پرسم ، ما که را گول زدیم؟؟؟
بیخودی حرص زدیم ،سهممان کم نشود
ما خدا را با خود ، سر دعوا بردیم و قسم ها خوردیم
ما به هم بد کردیم ، ما به هم بد گفتیم
ما حقیقت ها را ، زیر پا له کردیم
و چقدرحظّ بردیم ، که زرنگی کردیم...
روی هرحادثه ای ، حرفی از مهر زدیم
از تو من می پرسم ، ما که را گول زدیم؟؟؟
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۹۱/۰۱/۲۴ ساعت 23:12 توسط غضنفر ابراهیمی
|
زیر نامش بنویسید که او تنها بود