...
برای تو فدا کردیم جانها / کشیده بهر تو زخم زبانها
شنیده طعنههای همچو آتش / رسیده تیر کاری زان کمانها
اگر دل را برون آریم پیشت / ببخشایی بر آن پرخون نشانها
اگر دشمن تو را از من بدی گفت / مها دشمن چه گوید جز چنانها
بیا ای آفتاب جمله خوبان / که در لطف تو خندد لعل کانها
که بیتو سود ما جمله زیانست / که گردد سود با بودت زیانها
گمان او بسستش زهر قاتل / که در قند تو دارد بدگمانها
شاعر:مولانا جلال الدین محمد بلخی
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۹۱/۱۱/۱۱ ساعت 0:21 توسط غضنفر ابراهیمی
|
زیر نامش بنویسید که او تنها بود