به بهانه روز کارگر، درد دل شاعر هموطن در غربت
و خوب یاد گرفتم که کور و کر باشم
همیشه در دل این شهر، باربر باشم
و خوب
یاد گرفتم که مفت کار کنم
که در حساب شما، سود بیشتر باشم
که تو بخوابی و
من با خیال آشفته
به خواب پشت کنم، مردِ رُفتگر باشم
درون کوره بسوزم که
با تمام وجود
ز خشت خشت بنای شما خبر باشم
بگو چگونه بمیرم برای شهر
شما
که خوب جلوه کنم، خوب کار گر باشم؟
شاعر : علی مدد رضوانی
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۹۲/۰۲/۱۲ ساعت 23:17 توسط غضنفر ابراهیمی
|

زیر نامش بنویسید که او تنها بود