شکر خدا...
شکر خدا که اهل جدل همزبان شدند
با هم به سوی کعبه ی عزت روان شدند
شکر خدا که گردنه گیران محترم
بر گله های بی سر و سامان شبان شدند
شکر خدا که کم کَمک از یاد می رود
روزی که پشت نعش برادر نهان شدند
شکر خدا که مسجد و محراب شهر نیز
یکباره،پوست کنده بگویم،دکان شدند
یعنی دوباره دشمن سوگند خورده را
با استخوان سینه ی خود نردبان شدند
مانند یک دو خوان دگر بعد گیر و دار
بر خون خویش و نعش پدر میهمان شدند
هر کس به گونه ای هدر داد آنچه داشت
یک عده هم که سگ نشدند استخوان شدند
شاعر: محمد کاظم کاظمی
منبع:نشریه فرهنگی - سیاسی بسیج پردیس فارابی دانشگاه تهران
پ.ن:امروز بالاخره کمر غول امتحانات خم شد،البته هنوز تا شکستن کاملش احتیاج به گذر زمان و امدادهای غیبیست...امیدوارم که شما هم با موفقیت امتحانات را پشت سر گذاشته باشید...
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۳۹۲/۱۰/۲۴ ساعت 23:21 توسط غضنفر ابراهیمی
|
زیر نامش بنویسید که او تنها بود