شکر خدا که اهل جدل همزبان شدند

با هم به سوی کعبه ی عزت روان شدند

شکر خدا که گردنه گیران محترم

بر گله های بی سر و سامان شبان شدند

شکر خدا که کم کَمک از یاد می رود

روزی که پشت نعش برادر نهان شدند

شکر خدا که مسجد و محراب شهر نیز

یکباره،پوست کنده بگویم،دکان شدند

یعنی دوباره دشمن سوگند خورده را

با استخوان سینه ی خود نردبان شدند

مانند یک دو خوان دگر بعد گیر و دار

بر خون خویش و نعش پدر میهمان شدند

هر کس به گونه ای هدر داد آنچه داشت

یک عده هم که سگ نشدند استخوان شدند

شاعر: محمد کاظم کاظمی

 

منبع:نشریه فرهنگی - سیاسی بسیج پردیس فارابی دانشگاه تهران

 

پ.ن:امروز بالاخره کمر غول امتحانات خم شد،البته هنوز تا شکستن کاملش احتیاج به گذر زمان و امدادهای غیبیست...امیدوارم که شما هم با موفقیت امتحانات را پشت سر گذاشته باشید...